حكيم ابوالقاسم فردوسى

455

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

بيگانه و چه خويشان او ، در پيشش سر بر زمين نهادند . اسفنديار نيك اختر كه چنين ديد ، گفت : اين نامداران دشنه‌گذار ، تيغ زهر آبگون بركشيد و به كين خواهى شتابيد و دشمن را بكشيد . پس همهء بزرگان بر او آفرين بخواندند و گفتند : همانا كه افسر و تيغ كين ما تو هستى و با ديدار تو جان ما آرامش مىپذيرد . همهء ما جان خويش را در پيش تو گروگان مىكنيم . آنگاه سراسر آن شب را به آراستن سپاهيان و پيراستن جوشن و تيغها پرداختند . گشتاسپ نيز در آن شب با اسفنديار فرّخ به زارى و با ديدگانى اشكبار از آن روزگار بد و از خون آن جوانان پرخاش جوى كه در آن رزمگاه كشته گشته بودند و كلاهى از خون بر سر تاجورشان بود سخن گفت . همان شب به نزد ارجاسپ آگهى رسيد كه : فرزند به نزديك گشتاسپ رسيد و در سر راه بسيارى از ديده‌بانان را بكشت و هر كه از ايشان نيز كه كشته نشد ، به جنگ او پشت كرد . ارجاسپ كه چنين شنيد ، اندوهگين گشت و بزرگان را به پيش خود خواند و بسيار با كهرم سخن راند و گفت : در آن هنگام كه اين سپاهيان از جاى خود روان شدند ، ما را خواست ديگرى از اين جنگ بود . مىگفتم اگر اين اسفنديار ديو را در بند بيابيم ، ديگر گيتى بىگزند گردد و من تخت ايران و چين را بگيرم و در هر سرزمينى بر ما آفرين كنند . ليك اكنون كه آن ديوزاد از بند رها شده ، در اين جنگ ، ما را اندوه خواهد رسيد و سرمان بر باد خواهد شد . چرا كه هيچيك از تركان همآورد او نيست تا در رزم با او برابر شود و ما با دلى شاد و پيروز بخت و با تاج و تخت به توران بازگرديم . پس ارجاسپ بفرمود تا همهء خواسته‌ها و گنجها و اسپان آراسته و چيزهايى را كه از بلخ آورده بودند بيآورند . آنگاه همهء آنها را به كهرم سپرد . ارجاسپ را چهار پسر كهتر از كهرم بود كه همگى بنه برنهادند و بار ببستند . از هر سو سد شتر كه سد راهنما بر آنها بنشسته بود ، روان شدند . در همان هنگام تُركى به نام گرگسار از ميان سپاه توران به پيش ارجاسپ شاه آمد و به دو گفت : اى شاه ترك و چين ، از براى يك تن نام خود را اين چنين خوار مكن . بدان كه سپاهيان ايران همگى خسته و كوفته و گريزان و